سيد محمد باقر برقعى

201

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

آن حسينى را كه تو پرورده‌اى * عالم از نورش منور كرده‌اى تا بود بر پيكر عالم خروش * نور فرزندت نمىگردد خموش مهديت دارد به كف نبض زمان * مىتپد بهرش دل پيغمبران عقل حيران است زين دامان و مام * دامنى با يازده فرزند امام اين شرفنامه ز كِلك دُروَش است * بيت بيتش شعله‌هاى آتش است به مناسبت تولد حضرت ابو الفضل عليه السّلام به فرهنگ جوانمردى كلامى نيست مانندش قمر از شرم پنهان شد كه امشب ماه مىآيد * فروغ ديده‌ى حيدر مه آگاه مىآيد حسين بن على را تكيه‌گاه و رهبر لشكر * ابو فاضل ، سپهسالار عاليجاه مىآيد به فرهنگ جوانمردى كلامى نيست مانندش * ز قاموس فتوت واژه دلخواه مىآيد خدا را خلق اين خلقت بود الگو به مخلوقش * سزد مرحبا عبّاس زان درگاه مىآيد تو را ام البنين فخرت كه پروردى چنين مردى * به شأنت احسن حيدر ز عمق چاه مىآيد زلال آب در مشتش لب عطشان ننوشيد آن * هنوز از نهر علقم ناله‌اى جانكاه مىآيد شب ميلاد او « دروش » نشايد اشك را جارى * چرا از ديدگان بر رخ گه و بيگاه مىآيد همه هست آرزويم كه ببينم از تو روئى « 1 » ز غمت بر آنم مه كه كشم ز سينه هويى * كه شدم اسير و تنها و نمانده آبرويى سر و جان من فدايت تو مگر مرا عدويى * همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويى چه زيان تو را كه منهم برسم به آرزويم * شده خون ز داغ عشقت دل واله و خونيم سر غم به سجده دارم به زمين بود جبينم * به اميد آنكه شايد رخ چون مهت ببينم به كسى جمال خود را ننموده‌اى و بينم * همه جا بهر زبانى بود از تو گفتگويى

--> ( 1 ) - تضمين غزل فصيح الزمان رضوانى شيرازى .